شاه محمود داعى شيرازى

23

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

باب ثانى به صفات حق تعالى اختصاص دارد . فصل اول اين باب در اثبات صفات است . در اين فصل شبسترى حمله‌اى شديد به فلسفه و فيلسوف دارد . او تأكيد دارد كه خود متون فلسفى را با جدّ و جهد از نظر گذرانده است و مخالفتش با فلسفه و فيلسوفان از باب ناآشنايى با يك علم خاص نيست . بلكه انديشه‌ى فلسفى كاستىهايى بنيادين دارد كه پاسخگوى عارف ديندار نيست . او در اينجا مخالفتى را طرح مىكند كه بيشتر در تهافت الفلاسفه‌ى غزالى شاهد آن بوده‌ايم . امام محمد غزالى در بيست مسئله بر فيلسوفان خرده مىگرفت و سه قول ايشان را به لحاظ دين كفر مىانگاشت . قدم عالم ، نفى علم حق تعالى به جزئيات و انكار حشر جسمانى از ديد او كفر تلقى مىشد . شبسترى نيز لحنى شبيه به غزالى دارد : نفى كردى سه ركن ايمانى * قدرت و علم و حشر جسمانى آنگهى نام علم و عقل برى * اى خدا و رسول از تو برى فلسفه چيست نزد اهل ملل * كفر و خودرايى و ضلال و حيل هستم از علم آن گروه آگاه * جمله دانسته‌ام به حمد الله اين يقين است ليك نفس خبيث * نكند ميل جز به لهو حديث 25 به نظر شبسترى اصل حكمت از انبياست ، اما نه حكمت كژ كه فلسفه باشد ، بلكه حكمت راست كه وحى ايزدى است و نخست بر شيث فرود آمده و بعد از آن شامل حال ادريس شده است . پس از آن اين حكمت نبوى ميان مردم شايع شده است و « حكمت دين و هيئت انجم » از آن نشأت گرفته است . همين حكمت است كه بعدها به يونان منتقل مىگردد و از طريق اساطير به « عامه‌ى دونان » راه مىيابد . در يونان است كه حكمت زلال نبوى به كثافات خرافه و جهل مختلط مىشود و نسخ و تحريف بدان راه مىيابد و سود و سرمايه به زيان مبدل مىگردد . راى اشراقيان افلاطون به كفر گوناگون مختلف مىشود . علم